امید به توحید
راننده و ابزار راه پیمای سفر چکار داریم،
خدایا سلامت دار کشتی را
تو مو میبینی و من پیچش مو
خدا را در رویش مو بین،
مو را چکارآید در این جا
کشتی نوح را گر کشتی بان خداست
ناخدا را چه کار آید در این کار
قصه از خلبانی است که در دانشگاه همکلاسمان بود
اینک با قرعه بر مستند خلبانی وزارت بنشست
کرسی های هدایت بگرفت
همه اهل خود نجس بشمرد
چون ترسید از تخت آویزان شود قوم و تختش چپه شود
رفت سوی تاج و تخت و بی رحم نشست
چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است چه شد
فهمیدیم چراغ نبوده فتیله ای بزور بوده
اینجاست که انتظار از ایشان می رفت...
چند فتیله دیگر هم کنار ایشان بود
سوال شد برایمان، سرنوشت به کجا می رویم
وقتی ست به ایستگاه نشستیم
تاکسی ماشین ونی یا اتوبوسی ندیدیم
در این قافله عمر در ایستگاه چل نشستیم
خویشی سراغی ز من بیچاره نگیرد خویشیم
غریب ماندیم اندیشیده افسرده نشستیم
دیر وقتی است پیامی زفلک ز مادر نگرفتیم
توشه ببستیم درس خواندیم مهارت بدیدیم
مدرک ز مغازه دانشگاه گرفتیم خیرعجیبی ندیدیم
در جرگه دین دار نشستیم زانان که توقع می رفت مهرندیدیم
زآنان که داعیه حب و ارادت دارند حامی خاص ندیدیم
اکثر دور خودشان دیوار کشیدند کس نبینند، ببینیم
برخی با خدعه و رانت و بی سابقه بر عرش نشستند ، ببینیم
نوبت به افراد دیگر که رسد رانت بنامند و راهی ندهند بدیدیم
تو گر صاف بودی و فکر عدالت اینک غوغا نمی کرد تورم ببینیم
تو گر پاک بودی و از قوم احمد(ص) با حیله بر دور دیوار نداشتی ، ببینیم
تو گر فکرقوم بودی و فکر عدالت آب بر خانه خود نبستی، ببینیم
خود می گویی از بی رحمی اما پیمبرفرمود رحما بینهم
بر قوم عرب رحم کنی دست دهی با عجم یا قوم ترک وبلوچ قهرت بدیدیم
تو گر رحم داشتی نتوانستی بر کرسی های بالا بر قوم نشینی ببینیم
اینک بر دوش نشینی سواری گیری ببینیم
گیچ ماندیم از این رعب و فریب راه نبینیم
عصری راه ندادند به بهانه رنگ پیشانی مان یا رنگ سیاسی مان
عصری راه ندادند بخاطر دور و برمان
عصری راه ندادند بخاطر خانه و رنگ خانه مان
عصری بخاطر زبان و قومیت و نام شهرمان
عصری راه ندادند بخاطر دعوا در عالم زر
عصری راه ندادند بخاطر دارایی های از دست رفته از دور و برمان
عصری راه ندادند بخاطر خط ریش و ته ریش و سبیل
عصری راه ندادند بخاطر سن و سالمان
عصری راه ندادند بخاطر نام دانشگاه و فامیلی و حزب رئیس دانشگاهمان
عصری بخاطر زاده در این آب و خاک و وطن
عصری راه ندادند بخاطر شلوغی جمعیت و عصر جنگ و آه مان
عصری راه ندادند بخاطر نوبت رشد بزرگ ترها و سابقونمان
خوشحالم از این قوم دینی و بدهی هیچ نداریم
خشحالم از این آب بخاری ندیدیم
خوشحالم تنمان سالم ماند در عصر کرونا و صعب العلاج
خوشحالم مانده چندین دهه امید به رشد دینمان
خوشحالم این مزرعه دارد آب هنوز
خوشحالم این آینده و خورشید دور دارد هنوز
خوشحالم این بچه ها را تیماردارم هنوز
خوشحالم ولی توشه ام خالی شده زامید و دلم کم امید از قوم
امید دارم به آینده پر امید و امید بر سوره توحید
توحید سوا کند افراد با اعجاز غیر از سبک رانت
توحید کرسی دهد باعزت بجز از راه ناحق یامنت
توحید مقام دهد اعتلا میدهد از برای خدمت خلق
توحیدجان و جسمت قوی کند، تو قدرت بااستعداد و با عدل پر شمولت
بهر رشد خلق با آفرینش با خلق خدمت با طرح نو