زن  شر خر

زنی دیدم در قفس در عالم خود ولی به شویش بی اعتنا بود

زنی دیدم دورش حصار بدبینی و غم، به روزگار بی اعتماد بود

فکرش همیشه در بند ریسمان نفرت با آه و درد و بکسباد بود

روی دنده لج با قطب منفی درگیر فکر خراب و داد وبیداد بود

بدور از عشق یا مهر ورزی همیشه در پی کندن چاه ایجاد بود

زبانش از زهر کین آمیخته فکر چندرقاز یالا پول 1یا2واحد بود

اگر تو میشنیدی فحش هایش هزاران رحمت بر عقرب و مارباد بود

زبانش بدون بند وقفل وچفت، ادب یا تربیت پیش او معنانداد بود

شوهر به پیشش چون لباس تنگ بی ارزش و بی اعتماد بود

و ناشکرکامل بر زندگی و نفرین و نفرت همیشه بز زبانش یک مداد بود

و هراز گاهی کناری از دل شوهر دریده، مست داد وبی داد بود

شمشیر زبانش چون شراب مستش نموده در پی بیداد بود

نمیدانست این انسان است نه چوب، در حال داد و بی داد بود

وکیل دادگر آفریده این شوهر، باخدا انگار باعناد بود

انگار نزدش، بی حرمتی به انسان نزد خدا از قتل بدتر نیآید بود

دل شوهر مظلوم زیر پا انگار له کرده مست در پی بی داد بود

ده دوازده سال در حال تیر اندازی ماهرانه بر قلب شوی، آن زن نامرد بود

چون خرده استکانی تیز تیر ماهرانه با تهمت و اتهام و زخم بر جان و دل این مرد بود

مثالش شر خری بود که مالی از کسی نزدش امانت ترمز از زبانش شر خر برید بود

شروع بر فحاشی و دشنام می کرد باران نفرت از شکم یا هر جا به هر رو

به قصد بی شخصیتی فاضلابی

خودش را با صدای دلخراشی بروی فرد با شخصیت

پرت می کرد

نشانی از خدایی یا الهی یا که اخلاق

نشان از وارستگی یا تربیت را نمیدیدی در او تو هرگز

خودش را پرت دعوا سازی و شعله درد می کرد

فحش می داد نفتی بر دعوا بریزد

گاهی به انحای دیگر بی حرمتی شوهر نزد خانواده می کرد

همیشه کارش پر بود زمنت

گاهی غذای حاضری با چاشنی منت و فحاشی میکرد

گاهی تحریم شام با دلیل احمقانه میکرد

صبحانه و ناهار بهر شوهر از ابتدا نزدش معنی نداشته

منطق نداشت در نزد او و میز او بدون قاضی وجدان بود همیشه

چون که زن بود و نزد والدینش

کامل حیا را قی کرده افراط می کرد

مرد بیچاره به خاطر خدا هی صبر میکرد

برای کودکان خرد سالش صبوری هی صبوری چاره میکرد

هر از گاهی زنک استراحت با پول می کرد

به وقت سفر یا خرید اندک رعایت زشوهر، صبر میکرد

زنک عقلش بازیچه بود نزد اطراف

هراز گاهی دعوایش نشان از کین اطرافیان بود

مرد هم صبوری و صبوری و خدا را التماس میکرد

توسل بر حضرت زهرا و حضرت عباس میکرد

فلک را شکایت از این عذاب و درد میکرد

که ماری زهرآلود در خانه با وی همنشین کرد

امید و ایمان آن مرد آرامش و صبر بر درد بدش آنچنان بود

مطمئن بر انتقام روزگار از این زن در آینده ای نزدیک همچنان بود

بعثت عشق

گفته بودی عاشق بشوی میبازی
اولین تجربه ام بود چه می دانستم

گفته بودم که صادق هستم

اولین بار این چنین حیرت زده ام

گفته بود جنونت زود است
اولین کس نیستی که فانی ای به محبت زدلم

گفته بودم که ندایی در دلم شعله داد
اولین تغییر به حال، عجب جان دادم

گفته بودی دل خود هدیه نما و دگرهیچ
آخرین بار جان و دلت دور هست زدلم

گفتم آقا از این بازیچه دنیا گیجم
اولین بار چنین از نظرت در هوشم

گفتی ای یار قدیمی انتظارت سرشد
اولین بار نیست که تو را می بینم

گفتم آقا چطور این حال نمایان شد
گفتی چونکه تحصیلت تاحدودی است تمام

گفتم آیا این عشق بوده به تقدیرم
گفتی به چهل(شصت، هشتاد..) که رسیدی بله، آندم

گفتم این مزد است یا آغاز وظیفه
گفتی هردو، سنگین است تکلیفم

گفته بودم که به تو اینک فرمان داد
گفته بودی همانم که داد به تو نان گندم

مهدی بیات منش

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

آمدن منتخب، به میدان انقلاب با هدف خدایی است
جهاد جان و مال و عقل و فکرو آبرو، حیات طیبی است

حضور قرص هر فرد، بمیدان انتخاب، با قدرت جهادیست
جهاد اکبر است این، مسابقه بین عقل با شهوت سیاسیست

خدای خانواده خدای ملت ما خدای عرصه سیاسیست
اگر نماینده ای به قصد خالصانه یا خدمت صادقانه ای است

خصم وطن با ریختن توطئه به دنبال دشمنی باکینه زیاد است
با نیت خرابی به سوی صندوق رای همراه رشک وشبهه ای است

ریختن هر رای تو، جهاد با یک گلوله، به قلب هر دشمنی است
تبلیغ انقلاب و جمهوری اسلامی آرمان هر شهید و امام و رهبری است


قدرت نرم نظام، محبت هم وطن، گزینش منتخب توسط یک رایی است
تکلیف شرعی ماست حضور در انتخابات، تغییر سرنوشتی است

با برنامه آمده ام برنامه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، عمرانی وسیاسیست
حقیر، دنبال رفع فقر و تبعیض اقتصادی با برنامه خاص و ثبات اقتصادیست

دنبال راه دقیق با فرمول نظارت با ریل اقتصاد مردمی است
حامی ایجاد شغل و حامی ازدواج، حامی زندگی اجتماعی است

دنبال خلق ارتباطی بین درآمد دولتی با تقویت سفره مردمی است
پیگیر رشد اقتصادی با بازوی دولتی باسرعت زیادی درون هر خانه ای است

پیگیر رفع شکاف، سیاسی اجتماعی،فرهنگی اقتصادیست
افزایش اعتماد میان مردم ما، باخدمت مجلس و دولت مخلصی است
رفع مشکل مسکن، گرانی خودرو و افزایش کیفی است
برای رفع نیاز از اجنبی لازم است داروی اول ما همدلی مردمی است

پیر فرزانه ما، دایم به ما می گوید تولید علمی اولی است
علم پایه رشد ثروت، برای قدرت ما و رفاه اجتماعی است

بارها تاکید فرمودندشفافیت اتاق شیشه ای ای، ضد هرجور فسادی است
قدرت شکستن کینه و ایجاد اعتماد مردمی یا رشد سریع اقتصادیست
شفافیت هنگام تصمیم اقتصادی در حق مردم ما در اجلاس هرمجلسی است
ترجیح حق مردم وظیفه هرمجلس ودولت و دایمی است

رمز رضایت خلق وابسته به این نکته و صراط مستقیمی است
ترجیح حق مردم کامل و عادلانه بدون رانت،مافیا یا فساد اقتصادی است

نبض هر قانونی سیاست یا فرمانی دارای بوی خاصی است
بوی عدالت پیداست حتی اگر قانونی با ظاهری مردمی است

تدوین هر قانونی از اشتغال تا تولید در صورتی مردمی است
با طعم رضای ملت و نتیجه اش عدالت برای حل مشکلی است

وظیفه منتخب تعیبن اولویت برای رفع مشکلات اقتصادی است
حل مشکل مسکن، ثبات اقتصادی، کاهش این تورم و ایجاد اشتغالیست

حل مسایل دیگری، از جمله استقلال تولید در کالاهای اساسی است
کشاورزی و فرهنگ مساله جوانان هدف های دیگری است

نشان صدق هر منتخب پیروزی در فتنه و ایثار حتی جانی است
جهاد با اموال و با انفسهم، نشانه ایمان و نشان رستگاریست

باور قسم حضرت عباس یا دم خروس که رانت شاسی مشکی است
نشانه عدم ترجیح حق مردم در دعوای ظاهری یا جنگ زرگری است

منافع مادی هر منتخب کف روی آب و آب ناب حیات زندگی هم دفاع از حق ملتی است
منافع شخصی زودگذر هست منافع مردمی صالح و باقی ابدی ست

در زیر و بالای سیاست غبار گاهی آلوده در فضای انتخابی است
میدان سیل دشمن مانند لشکر یزدی مقابل اصحاب ثارالهی است

وارستگی و تقوا ناجی هر کسی که مبتلا میان خیر و شری است
دارد این نشانه جهادگر منتخب، دور ازفرارمیدان یا بهانه جوی مالی است

الذین قالو ربنا الله ثم استقامو تتنزل علیهم الملئکه
الا تخافو و لاتخزنو و ابشرو بالجنته التی کنتم توعدون

رمز موفقیت رستگاری و سعادت جهاد در سختی است
مقاومت مومنان، رمز سقوط دشمن، کامیابی اش حقیقی است

زنجیره ایمان با استقامت منتخب، توفیق آن منتخب، ضمانتش خدایی است
توفیقات دنیوی الهی، میان این وعده ها، بهتراز آن اخروی است
و من اصدق من الله قیلا

توشه چه داری

زمستان سرد گاهی گرم هنوز انگار وقت داری

راه پیموده ای نیمه را، ماه ناتمام است هنوز انگار وقت داری

اطرافت گم است انگار کو آدرس، هنوز انگار وقت داری

راه تو پیدا شد در مداری شکر، تمام کار این نباشد وقت داری

بسی مردم بردیدند پرت از مدار، تکلیف داری بگیری دست وقت داری

تمام آرامش دنیا در آغوشت اگر باشد غم دنیا ته ندارد وقت داری

بگیری دست هم نوعت هم اطرافت تا توانی هنوز انگار وقت داری

آرامش دل معیار خوبی نیست چرا چون غم دنیا بادوام انگار وقت داری

دوری از طوفان مردم کار خوبی نیست هر چند در قله آرامش دیگری داری

گم کرده راهیم انگار این راه ابتدای راه دیگری دارد هنوز انگار وقت داری

کمی فکر و کمی درد از بهر کاهیدن دل بیمار کن مستحب اما هنوزم وقت داری

کمی ایثار و یک دم تامل چاره ای بر دل آن مستمندان کن هنوزم وقت داری

خورشید باش عالم تاب و با آرامش، هنگام رویش هر گل یا درختی هنوزم وقت داری

دلی دارم که طوفان غم در خودش غرق دارد شادی و غم بنایش شل نسازد وقت داری

دلم دریاست قایقی سازم سوارش دردمندی مقصد رسانم هنوز انگار وقت داری

پشت دریا شهری است که آدم ها قایق می سازند قصر زیبا دارند وقت داری

دل آدم ها به شقایق نگران می مانند دلشان باران می بارد وقت داری

آسمانش ابری گاهی هم بارانی است مهتاب روی خود میگیرد وقت داری

غم به دل راه ندارد سرزمینی رویایی است پادشاهش خوبی است وقت داری

صبرمردم ناتمام انگار، ذوق مردم کمک به هم نوع است وقت داری

خوشبختی به امداد دگران تعریف و جشن جمعی معیار است وقت داری

ابر و باد و مه و خورشید فلک درگیر است خوشبختی به مدار است وقت داری

چشم و دل و گوشت واکن نظم عالم به وجودت ساز است تو هنوزم خوشبختی وقت داری

طبیعت جان دارد

زمستان جاده و خدایی که در این نزدیکی است

شوق معشوق و دلی که در این سینه دفن است

مزه شیرین عسل چشم زیبای آهو و خنجر که سرد است

بوی عطر باران لذت مرکب تا ویلا و لبی که خندان است

سلسله موی دوست چشم شفاف عمیق و دلی که در عمق آبی استَ

سیرت زیبا و سخن از آینده خویش آرزویی که نزدیک است

برق چشم فرزند طعم آرام دل و خدایی که در این نزدیک است

شوق ناب محبت چشم شوق و امید و لباسی که به تن زیباست

در میان باغ آرزوها کندن علف های هرز دل کندن از معشوق نیست

در باغچه امید با بذر تلاش، نور خدا می تابد روئیدن گل ها بعید نیست

در سرمای این زمستان هنگام باریدن برف، خواب حلال نیست

این برف، برف قدیم و تکراری دیگر نیست زیر کرسی سرد نیست

روی سپید طبیعت پیدا شد زمین رو سفید است دلبر زیبا نیست؟

چند ساعت مانده به ظهر خورشید پنهان شد برف آمد اینک نیست

سرما شرط برف است پذیرفتیم قیمت نیست رنگی نیست

بسم الله باران رحمان و برف رحیم است و خدایی که در برف است

طبیعت تن دارد دل دارد چشم طبیعت نور، زیبا و دیدنیست

رمز شادی طبیعت باران، آب جان بخش است ابر گریان است

زندگی

در نم نم باران پشت پنجره از بالای خیابان

در اتاقی گم کارمندی با یک فنجان قهوه

پشت شیشه از بام ششم به خیابان می نگرد

ابر، باران، آسمان و زلالی هوا

کم کم صاف می شود آسمان

چه آسان چه زیبا شست آسمان را باران

چه زیبا چه آرام شفا داد درختان را

چه دل برد صفا بخشیده جان خیابان ها را

چه هلهله و چه موسیقی زیبا سرداد کبوتر را

به چه زیباست اینجا پشت شیشه چه فیلم زیبایی

پشت لب تاب ندیدم چنین فیلم شفافی

می نوشید از فنجان قهوه و نگاهش از شوق

ادامه می دید ...پریدن گنجشکان

نسیم زیبا برگ سبز درختان

رنگ زیبای ماشین ها رنگ گرم دیوارها

مردم شاد و عاشق در باران

چه زیبا بود این باران

نم نمش باقی است اما

شست غم ها را بسرعت

کارمند زیرک فهمید

زندگی همین دلخوشی هاست زیر نم نم باران

با نوشیدن یک جرعه چایی با طعم نبات

با دیدن روی تو خیس و نمنماک

با بوئیدن عطر نگاهت زیر چتری کوچک

زندگی همین دلخوشی های ریز است..

زندگی خالی نیست

زندگی چشمی است زلال به وضوح نور از پشت شیشه ماشینی

که در اوج غبار مه وهم آلود در عبور از گذر ماشین هاست

زندگی سرد و بی روح هرگز نیست گر دلخوش باشی

مثل خانه ای سیار که در اوج عبور از سرمای زمستان

میان دره های برفی در جنگ با کولاک و طوفان

شیشه هایش پرز بخار است

زندگی تنها نیست

چون یک گرمای وجود از عمق جانش شعله دارد

سبز تنها نیست چون تویی قرمز

در میان نورها میرسی از دور

زندگی همین دیدن هاست

چشم ها را باید شست

امید باید داشت

قاصدک از میان سرمای نسیم

از شوق آمدن تو اینجا رسید

زندگی ابر بخاری است از آب

که سختی و تلاش دگران

ماحصل باران و ثمر آورده

بکوش باران ساز از بحر عمل

بهر خود یا دگران

زندگی کوتاه اما سکون تجربه هاست

زندگی صبر است در میان سختی ها

زندگی شوق رسیدن بعد از یک عمر است

زندگی گرم است با خورشید امید

زندگی ساز است با شعر شور و شادی

زندگی همین یک جرعه دلخوشی

هنگام سرودن یک شعر است

زندگی خوشبختی است

هنگام خستگی و سختی با نور امید

زندگی باران است

که می بارد بر دل ها

زندگی بخشیدن غم ها به جرقه یک شادی است

زندگی نوروز است بعد از برف یخی در زمستان

زندگی شادی است هنگام مردن غم ها

زندگی تنها نیست

امید هست روز هست خورشید هست باران هست