رفیق نارفیق
عدل داشتن در پادشاهی است نشان رادمردی
ورنه هر رعیت موقع ضعفش شود یک دادگر
حلم داشتن هنگام خشم است نشان کظم و غیظی
ورنه هر بی چاره ای همراه صبری می شود کو چاره گر
بخشش و جود است در وقت نداری مر سزا بر سائلی
ورنه دارایی و بی نیازی بی هنر سازد سخا کو مسگری
مهربانی و تواضع در زمان شلوغی است امتیاز بر تشنه ای
ورنه هر محبت با رفاقت بهر نان بی افتخار کو ارفاق گر
کاهش هر انتظاری است در رفاقت، افتخاری
ورنه افسار بر گردن لنگ است ای نارفیق حیله گر
گشودن از عقده با منت و آزار حقارت در رفاقت با ریایی
نسیه فروشی محبت بر رفاقت جز هنر نیست امدادگر
بیع محبت یا بده بستان محبت با خدا کن تو بیعی
خریدار تو جز خدا و اجرت از دوست انتظار نیست تو ای احیاگر
بتازی هنگام دارایی بر رفیقت، اگر دنبال نقد باشی
هم دوست و هم اجرت فراری از کف است ثوابگر
دوری کنید دوری، ز هر چه نا رفیق نشاید لایقش سایه ای
کسی که در محبت به دنبال ستان است خیانتگر
دور باشی از دروغش تا نبینی، سوء نیت بی اندازه ای
تورا خواهد ز بهر قصد و مقصود، بسوزاند تورا آن افسونگر
رفیقی جز خدا هر گز ندیدم بی منت و رادمردی
کسی را جز خدا دوستی نشاید بجز کافر ز بهرکافری طغیانگر
که گوید آن خدا دروحی نازل چو آید بر سینه پیغمبری
ضعف الطالب و المطلوب گوش کن ای حیله گر