از دست تو ای گل من...

 

از دست تو ای گل من... از دست تو دیونه شدم... دیوونه شدم دیوووونه

از دست من اما تو حیرونه شدی حیرونه حیرونه شدی حیرووونه

گاهی با خودم فکر میکنم عاشقت ‌شدم

 اما نه تو عاشقم شدی بانام منه دیوونه دیوونه

انگار یوجودی بینمونه شعر میخونه سری بینمونه دیونه دیوونه

انگار اسرار دلم رو میدونی دیوونه دیووونه

انگار کمی بغض رو لباته باچشات می خونه دیوونه دیوونه

انگار سر دلامون یکیه دیوونه دیوونه

انگار یکمی خنده تو قلبمون اسیره دیوونه دیوونه

بغض تو اول رو لباته دیوونه دیوونه

بعدش تو مخته آخرش گلوت دیوونه دیوونه

انگار چشات کار لبو لبات کار چشاتو میکنه دیوونه دیوونه

انگار از کرگی دم نداشتیم دیوونه دیوونه خخخ

بیتم درسته معنیش سرجاشه دیوونه دیوونه

اره دیوونه دیوونه

انگار عقلت تو بازیچه دلته دیوونه دیوونه
انگار دل من دست دلته دیوونه دیوونه

انگار همگی اسیر قلبتیم و نیتت دیوونه دیوونه

انگار دور و برمون پر از شلوغی شکایتاته از دلم دیوونه دیونه

انگار هرچی من بگم باز تو فایقی به حرف دل من دیوونه دیونه

انگار دل من اسیر بند دلته یا بند ناف قلبته دیوونه دیوونه

انگار هرچی پا میشم واسمونو میبینم تو گوشه آسمونی دیوونه دیوونه

انگار از خدا فقط منو میخوای دیوونه دیوونه

انگار تو آسمون دنبال راه خدا برای حاجتی دیوونه دیوونه

انگار آسمون و ریسمون میکنی زمینو دریا می کنی دنبال قلب منی دیوونه دیوونه

انگار قد رعناتو از آسمون تاج سرها میکنی بارون میکنی دیوونه دیوونه

انگار ی تیکه ابر از اون بالا فدای این دل میکنی آب میکنی هی دلمو دیوونه دیوونه

انگار همش دوری منو توتحمل میکنی دیوونه دیوونه

انگار تن ها بدیدنم میای تن ها رو تنها میکنی دیونه دیونه

انگار یمشتی اطلسی فدای خوشکلی ها ی دلت هی میکنی خودتو زیبا میکنی دیوونه دیوونه

انگار تو تنها راه بارونی به گل ها هی می باری دیوونه دیوونه

انگار همش ساز دلم رو میزنی یواشکی گریه میکنی دیوونه دیونه

انگار همش دف میزنی نی میزنی آهنگ غمگین میخونی دیوونه دیوونه

انگار تو سمفونی رویا میزنی سمفونی عشق دورو میخونی دیوونه دیووونه

گاهی سنتور میزنی گاهی تار میزنی دل مارو تار و مار هی میکنی دیوونه دیوونه

دل نگو بلا بگو ساز نگو جادو بگو یهو دلم میلرزونی دیوونه دیونه

با تو ام ای گل مریم ای آهوی وحشی که گاهی رم میکنی دیوونه دیوونه

باتو ام ای گل دشت و بیابون ای گل صحرای حیرون دیوونه دیوونه

اره رم میکنی دور میشی و میترسونی این دلموو دیوونه دیوونه

مهیار اگه عاشقته بخاطر خاطرته وگرنه گل فراوونه دیوونه دیوونه

مهیار یک آهویی بود تو صحرایی دنبال گل های وحشی ای بود

توی تمام گل های دشت دنبال یک سر خاصی بود

سر درونی غریب واسه بستن دل کنار اون
یهویی تو این همه گل برق چشمای مریمو دید

گل من بی خبر از سرر اون یا دل اون اونم خدا خدا می‌کرد

یهو گذشت گل من از دست من پرید

یهو گرفت یه بی خبر از دل و از خدای اون
گل منو تو قفس گذاشت
تا گل مریمو پژمرده بکنه
یهو خدا بداد رسیدند یهو دلو کنار گل من

 گذاشت

مهیار خدا خدامیکرد
واسش دعاهایی میکرد
نداشت خبر از دل مهیار ولی
واسش نذر و نیازهایی می‌کرد

یهو خبر بگوش مهیار برسید
قفس واشده گل من به آسمون پرید

یهو این روزگار این دلشو کبابی کرد اون ور و این ورش بکرد

دل اونو گداخته و آهنین بکرد

گل من ناز نازی واخمو رو مهربون و نازنین بکرد

یهو دل اون باب دل منش بکرد

یهو اندازه دلشو باندازه دل من بکرد

تا جا بشه این دلامون روی شیار همدیگه

تا لاک بشه بلاک بشه جفت و جور و مهر بشه روی دلای همدیگه

هاای گل مریم چی شدی چی بودی ماه بودی طلا شدی

راسته این دل و درمونم ‌شدی

تیک تیک ساعت زندگیم شدی

عقربه های ساعت قلب تنهام تو شدی

یعمریه منتظرم منتطر ساعت قلبمم

منتظر ثانیه ها و لحظه ها و عمر ساعت گلم بودم

منتظر گذشتن شیرینی قلب تو بودم منتظر ریل قطار دلتم

منتظر پریدن هوای دلتم

جدی جدی گفتما یموقع پر نزنی دور نشیو منو ترکم نکنی

تا لحظه آخر عمر ساعتت کنارتم توته قلب و دلتم

حتی اگه دور بشیو تنهام بذاری

حتی اگه کنار خود جایی واسم جانکنی

حتی اگه دور بشیو همدیگه رو احساس نکنیم

حتی اگه بین خودم با دل تو ی قلب آهنین باشه

حتی اگه کبوترهای دیگه رو بجای من صداکنی

حتی اگه یوقتی ساعتی از دست من دلخور و دلگیر بشیو منو فراموشم کنی

تنهای تنهات میذارم چون میدونم مال منی

تنهای تنهات میذارم چون میدونم دلم بدستت اسیره

تنهای تنهات میذارم چون میدونم کنارمی

تنهای تنهات میذارم چون میدونی عاشقتم

تنهای تنهات میذارم چون میدونی صدای قلب من تویی

تنهای تنهات میذارم چون میدونی یدونه ای

تنهای تنهات میذارم چون میدونی اسیرتم

تنهای تنهات میذارم چون میدونم که قلبمی

تنهای تنهات میذارم چون میدونی ناز منی

تنهایاتو میشمارم

تا آسمون آبی بشه

سفید بشه ابری بشه

ابری بیاد و باد بشه

یهویی

 

صدا کنیم همدیگه رو بغل کنیم

ابرای آبی بباره ابرای سفیدو ببره

آبی یعنی اب بیاره

از دل آسمون بیادآب خنده های آسمون بیاد

غصه ها بره و عیدای نوروزی بیاد

عروسی گل های تک پر ما هم بیاد
سال یک هزارو چهارصد و نوزدهم هم بیاد

 

لذت رود

 

بر لب رود زلالی بنشبن

سپیدی شن های ساحل رود ببین

صفای شهر رودو تو ببین

لذت هر چی هست و اطرافشو ببین

درختای سبزو قشنگو تو ببین بوی خوب سیبو ببین

برگای نازک درختارو ببین

دسته  زیبای باغای اطرافو ببین

دسته زیر شاخه های رودو تو ببین

یواشکی یکمی آهنگ دل رود ببین

دلنشین است دلنواز است و شفا بخش این آهنگ

درمان دل بیمار من است این آهنگ

مدتی طولانیست در دوری رودی بودم

اینک اما در این حاشیه اصلی شده ام

مدتی است در تپش شهر پرآشوبی بودم

غافل از سلم و صفای رودی بودم

رود بمن صفا میده

رود به من پاکی میده

عشق و صمیمیت میده

به من باور تنهایی میده

آتیش دلم تو دست سردش صفا میشه

نور میشه گلاب میشه

رود پرنده دلمو پرواز میده

بر لب جو میشینم لحظه عمرو میبینم

بر لب جویی میشینم لذت عمرو میبینم

بر لب جویی میشینم بازی بچه ها رو میبینم

رود به من لذت زنده بودنو میده

رود بمن زندگی رو نشون میده

یه عمره منتظر تولد رودی می بودم

رود از چشمه آغاز میشه میاد و عمرشو طی میکنه

کنار من میشینه قصه زندگیشو تعریف میکنه

تا به دریا برسه راه درازی طی میکنه

رود گاهی به دریا نمیره

تو دل من جا میمونه

شفاف که باشی این میشه

جونت جون دیگری میشه

عشق میشه صفا میشه

پای درختی یا پای جونی میشینه

 

 

ای کاش

ای کاش کالبدت ماندنی تر بود

 ای کاش وفایت حرفت صبرت ماندنی بود
ای کاش مردم بین من و تو نبود
ای کاش فاصله بین من و تو نبود

ای کاش تلخی نبود حسد نبود وسوسه هایت نبود
ای کاش تن ها بین من تو نبود تنت رفتنیست
ای کاش بیابم صدف تو را هرچند صدفت رفتنیست
ای کاش بشنوم حرفت را هرچند  صدایت رفتنیست

ای کاش بینم مروارید قلب تو را هرچند دلت رفتنیست

کینه ای بین من توست کینه هم رفتنیست
ای کاش نبود این فاصله و دوری
هرچند فاصله هم رفتنیست
ای کاش بودعمرم از نو هرچند عمر هم رفتنیست
ای کاش فردا و دیروز امروز بود هرچند فردا هم رفتنیست
ای کاش خنده هایت مال من بود هرچند خنده هم رفتنیست
ای کاش گریه هایت دور بود هرچند دوری هم رفتنیست

ای کاش بی قراری ات پیدا بود هرچند پیداهم رفتنیست
ای کاش غنچه ای عاشقم بود هر چند غنچه هم رفتنیست
ای کاش عشقت عاشقت بود هرچند عشقت هم رفتنیست
ای کاش صبرم اینجا بود هر چند صبر هم رفتنیست
ای کاش گله هایم کم بود هر چند گله هم رفتنیست
ای کاش صدایم خفه بود هرچند سکوت هم رفتنیست
ای کاش صبرو قرارم باتو بود هرچند قرار هم رفتنیست
ای کاش شعرم رو ب تو نبود هرچند رو هم رفتنیست
ای کاش این همه حرفم حل معما ی تو بود هرچند حل معماهایت هم رفتنیست
ای کاش دل بیقرارم خواب بود هرچند خواب هم رفتنیست
ای کاش این همه ای کاش نبود هرچند ای کاش و ای کاش هم رفتنیست

داغ سینه


داغی از سینه در سینه دارم
روی تو سینه ات سفیدی دلت یا صدفت رفتنیست
نرمی پرت لیزی برف بالت رفتنیست
همه خاطرات من از عشق تو رفتنیست
خوشا سخنت از جام تنت رفتنیست
جانا سرنوشت من و تو در دام عشقت رفتنیست
سفر هر دو ما در هر شهر و دیاری از جهانت رفتنیست
سفر ما در خانه دلت  رفتنیست
ییلاق و قشلاق ما هم رفتنیست
بودن ما در کنار هم رفتنیست
مونس من و تو با یکدیگر رفتنیست
از حرمم تا حرمت رفتنیست.

اما مهر اصل  عشقت ماندنیست

توبه


توبه کردم توبه کردم

که دگر گل نبرم

بجز امروز و فردا و فردای دگر
گل بمن شادی میده

لذت بودن رو میده
گل بمن هستی میده

بوی زندگانی رو میده

توبه کردم توبه کردم 

که دگر گل نبویم 

گل بمن جون میده 

بوی عشق و صفا میده

ساز زندگی میده 

نشاط میده شادی میده

توبه کردم توبه کردم 

گل تنها نکنم

دسته اش را بکنم 

دسته  ای از گل ها بچینم

گل های یکرنگ بچینم

توبه کردم توبه کردم 

گل نچینم

بجز گل های رنگی نچینم

بجز تک تک آنها  نچینم

گل بمن عمر میده عمر دوباره ای میده

گل بمن جون میده عمر میده

توبه کردم  توبه کردم 

که دیگه داخل گل ها نشینم

گلبرگا رو فرش نکنم 

نقش زیبا نکشم

بجز اینجا و اونجا نکشم

 

ناوک

 

ناوک چشمام تو آشیان من است

 هر جا که ابروی تو ست آنجا خانه من است
چارک لب های تو عشق من است

 هر جا که صحبت خوبی تو ست

 آنجا جای من است

 طاهر دل های تو کار من است

هر جا که بوی توست آنجا خوب من است

 شاکر ‌شب های تو حال من است هرجا که سوی توست مال من است

 چاکر سیمای تو جان من است هر جا که موی توست بوی من است

شکر  لب های تو آرزوی من است هرجا روی توست آنجا چای من است

سرخی روی تو عشق من است هرجا نقش تو ست آنجا باغ من است

 

 

کرونا شعر مهیار

در تب و تابم نه از عشق
در اوج و زیرم نه از عشق
 در موج و خروشم نه از عشق
 سهم من از عشق، کرناست جان می‌طلبد عجیب، جان طلبیده بسیار
 در کرونای شدیدم از دگران بی‌نصیبم
 سوی من آمد از دور سوی همه با شوق بسیار
 یار من این فرشتست بی یاورم بدونش
 شهادت افتخارش ز جنگ با کرنا در اوج جبهه درد مسیح دانشوری
 شهد شهادت از عشق مزد نهایی تنش
عشق وطن یا هم وطن شوق و وزره بر تنش
 بی ترس و باک از درد می‌جنگد او باعشق
 فخری من رفیقم دکتر بیهوشی ای بود بجای بیهوشی ما
 رفیق من تو بردی کرنا لعنتت باد
 مهدی بیات رفیقش دکتر فخری کجاست
 لعنت حق بر تو و به سازنده اولت باد
 که علم عالمان را به انحراف کشاندی
 بقول دکتر ما فخری عزیز دلم
ای خاک عالم به تو، به هر چه ساز کشتن دارد
 کی فکر می‌کرد که امسال ثواب افطار تو جزاش بهشتت باشه
 بشر بدنبال جنگ ما بدنبال صلح
 پارسال که مهمون تو سه روز با خرج توبود
 یادت بخیر به ساحل کنار جزیره کیش
 کی فکر می‌کرد عزیزت بچه نازنینت امسال تنها بشه
 کی فکر می‌کرد که بیمارستان تو امسال نهایی ب‌شه
 رحمت حق بر تو و تیم پزیشکیت باشه
 رحمت حق برحمت به دل مهربونت باشه
 که خانمت تو مطب بدون یاور بشه
 توی فشارپرواز هی نگرانم بودی
 هنگام سردرد من کنارمون تو بودی
 از درد و از دیابت هی تو واسم میگفتی
یادمه تو فرودگاه اسمتو از پزشکا قائمیکی پوشوندی
 وقتی رسیدیم فرود گاهی خرابم بودی
 تا نکنه یوقتی هول بشن و گم کنن
 راه و مسیر درمان یا ابزار علمی رو
 گفتی درسته صبور، راه تستم همینه
 وقتی که تست گرفتن هی وایسادی و دیدی
 تو نداری هیچ مرض کمی فشار هواست
ای که دلم سوزوندی ای کرنای وحشی
خدا ازت نگذره از خودتو از اون که
 هی تو رو پرورش داد زندگی رو دردسرداد

بهشت عشق

 

" بهشت عشق"

سرای جاودان خواهی بیار اینجا، دلِ خود را 
بیار ای دل بهشت عشق، سبک تر کن غم دل را
سبوی عشق اگر خواهی مرمت کن دل شیدا  
سلامی کن به مریم ها تنفس کن خوشی ها را
بنوشان جام مستی را بپوشان گل بدامن ها
هدایت کن خراباتم سقایت کن گلستان را
نگاهی یا محبت کن سرو سامان دل ها را
خمیده یا که نازک کن لب و چشمان مستت را
شعله ور یا که پرتاب کن قلب نالان سستت را
غزال تیزرو را شکاری کن بجای نافه و مشک ختن ها را
حالی خوشتر اینجا نیست انگار جز مهیار و مریم را
قدح را نوش، می افشان کن سرخ کن لبهای زیرک را
صدای مردم شیراز بدین خوشتر هرگز نیست 
 حروف دل، چُنین هرگز به نظمی یا سیاقی را
کتاب جان، جز این دفتر چُنین راهی  هرگز نیست 
صدای دل جز اینم نیست سلیس و نغز این حالت را
خداوندا، شکرناک سلام الله منا بدین احوال و اینک را
 کزین برتر نبودم من نمازت را ثنایت را

تقدیم به همه گل ها مخصوصا گل مریم

بیا تا دل برافشانیم

                                                                                                                                       

قدح را جان بشکافیم و جان در قدح ریزیم  

بیا تا جان  را چنان بازیم که گل ها را بنوشانیم

فلک ار آتش انگیزد خوشی و خواب و خور گیرد 

بیا تا می بخورانیم دل شیدا بیارائیم

بیا تا مست جان باشیم کمی هم فکر دل باشیم

بیا در جان بیندیشیم فلک را سخت بیازمائیم                                       

شراب لب زچشم او، کمرمستتش برقصانیم

بیا لیلی بجوشانیم کمی عشق را بنشانیم

 زچشم مریم و ساغر در این دشت پر از گل ها    

   در این وادی بیارامیم به دامانش بیاسائیم

 

نوگل

 تو ای نوگل تویی ساقی

تو ای بربط تویی بلبل

میان مشک و عنبرها

برقص گل به اب نسترن ها

به عطر ساقی

میان قامت رعنا برقص شاپرک ها

میان انبوه عنبر بنظم گل فشان ها

میان باد و باران و میان دشت و آسمان ها

شکوفا کن قد خود را شکوفا کن تن خود را

بیا بالا بیا در بر بیا نوگل 

تویی سرور  سر گل ها

بیا عطار شو مشکی نو افشان کن

بیا جان شو جانان شو

 بیا عنبر ستان راهم گلستان کن

بیا خورشید شو قمر شو ای گل من

نو گلی عطر افشان شو 

میان عنبر و عود و صنوبر

بلبلی تک خوان و تک ساز  و نوا شو

میان دشت عشق افشان کن نگاهت

میان رقص شاپرک در میان سازبلبل

میان سبز و زرد میان آبی و خاکی

بیا طرحی نو در ساغر اندازیم

بیا عشق شو

بیا عشق خود را در دل یک دیگر اندازیم

بیا جان شو باور شو

بیا جان را باور اندازیم بیا جان را گل اندازیم

اگر خواهی این دل ما را ساز خود را ساغر اندازیم

اگر خواهی این غم ما را کار خود را دیگر اندازیم

اگر خواهی سینه داغ و  کوه دل ها را، شاهد اندازیم

اگر خواهی چشمه ای از خون ، عشق هم ،جاری اندازیم

چشمه خون در لب رودت چو رشک بی باور اندازیم

بر لب رود جانت عشق را در دل چشم یکدیگر اندازیم

عکس یکدیگر در شب و روزت نقشی نو هی در اندازیم

در دل رود قلب یکدیگر لحظه ها یت را بر بط اندازیم

در شیشه شفاف رود عشق چشم یکدیگر غنچه اندازیم

در شرشر آب  حیات عشق گوش یکدیگر خنده اندازیم

قرمزی لب سرخی سرخاب گونه ای نو هی در اندازیم

غنچه های لب سرخی گونه رنگی نو هی در اندازیم

بر رود عشقت صورت ماهت ماهی نو هی در اندازیم

روز و شب را در کار عشقت باوری نو هی در اندازیم

این جهان را آن جهان را بیهوده در مقدم عشقت سخره اندازیم

کا ر اول کار آخر کار عشقت باور اندازیم

بسم ساقی

 

اگر خواهی دین و دنیا را اگر خواهی آسمان را دل ما را تو رها کن

اگر خواهی این جهان را اگر خواهی آن جهان را دل ما را از این مهنت هی رها کن

اگر خواهی همه دل را اگر خواهی عشق و عشاق را اگر خواهی بهترین ها را اگر خواهی شاهد و ساقی

دل ما را آُسمان کن دل ما را کهشکشان کن

توای ساقی توای جانان تویی عاشق تویی عشق

تویی دل ها تویی هم دل تویی هر دل تویی چون دل

دل ما را هی رها کن آسمان کن آسمانی کن

دل ما را تربیت کن دل ما را از عشق نابت عافیت کن

دل ما را عاشقت کن دل ما را خانه عشقت دل ما را مخفیت کن

عشق خود را  دردل ما هی رها کن دل خود را در دل ما هی رها کن

عشق خود را در دل ما مخفی دل کن

عشق خود را از چشمه دل جوشش جان کن

الاساقی الا جان ها الا نازی در دل ما در نیازت اکتفا کن

الا ساقی الا عشاق الا کاری در دل ما را در مرامت خود کفا کن

الا ساقی الا جان ها الا جانی در دل ما را در کنارت جان جان ها کن

الا ای رب الا ای دل الا ای عشق الا جانی

الا خود را در مرامت، شاهد اول شاهد آخر، خود کفا کن

الا شاهد الا ساقی الا عشقی الا یکتا

در میان مردمان ما تو ایی تنها تویی همتا