عقل بر کوچه دل عبور می کرد

و اندر آن بازار در عشق، زمزمه می کرد

به یک دکان خلوت دلی پیدا میکرد

از آن ازدحام شهر دلی مزمزه میکرد

شلوغی ها و حراج دل نگاه می کرد

گذر بر لب بازار دل با له لهه می کرد

دلی ارزان دلی رنگین التماس میکرد

دلی سنگین دلی تزئین با آئینه می کرد

آن یکی گران از طلا پوشیده می کرد

یکی خجل از سادگی دمدمه می کرد

مشتری آن گران تر خواست و جذب می کرد

توجیه از پذیرش مردم، حل مساله می کرد

عقل، دلِ پنهان، سادهْ بهتر انتخاب می کرد

دل آسمان و آسمان دل، هلهله می کرد

بین این و آن دل، گنج پنهان خرید می کرد

عشق بی نهایت تمنا، دل بی اندازه می کرد

دل به قیمت درهم نخرید روزگار بیچاره می کرد

زر با زور عجین است غل و زنجیر دیوانه میکرد

قسمت تو روان است ببین تقدیر چه میکرد

دل به سان آب است عشق در قمقمه میکرد

دل آزاده در آسمان، پای زر به زمین می کرد

زر و زور، زنجیر است شانه این سلسله میکرد