کرونا شعر مهیار
در تب و تابم نه از عشق
در اوج و زیرم نه از عشق
در موج و خروشم نه از عشق
سهم من از عشق، کرناست جان میطلبد عجیب، جان طلبیده بسیار
در کرونای شدیدم از دگران بینصیبم
سوی من آمد از دور سوی همه با شوق بسیار
یار من این فرشتست بی یاورم بدونش
شهادت افتخارش ز جنگ با کرنا در اوج جبهه درد مسیح دانشوری
شهد شهادت از عشق مزد نهایی تنش
عشق وطن یا هم وطن شوق و وزره بر تنش
بی ترس و باک از درد میجنگد او باعشق
فخری من رفیقم دکتر بیهوشی ای بود بجای بیهوشی ما
رفیق من تو بردی کرنا لعنتت باد
مهدی بیات رفیقش دکتر فخری کجاست
لعنت حق بر تو و به سازنده اولت باد
که علم عالمان را به انحراف کشاندی
بقول دکتر ما فخری عزیز دلم
ای خاک عالم به تو، به هر چه ساز کشتن دارد
کی فکر میکرد که امسال ثواب افطار تو جزاش بهشتت باشه
بشر بدنبال جنگ ما بدنبال صلح
پارسال که مهمون تو سه روز با خرج توبود
یادت بخیر به ساحل کنار جزیره کیش
کی فکر میکرد عزیزت بچه نازنینت امسال تنها بشه
کی فکر میکرد که بیمارستان تو امسال نهایی بشه
رحمت حق بر تو و تیم پزیشکیت باشه
رحمت حق برحمت به دل مهربونت باشه
که خانمت تو مطب بدون یاور بشه
توی فشارپرواز هی نگرانم بودی
هنگام سردرد من کنارمون تو بودی
از درد و از دیابت هی تو واسم میگفتی
یادمه تو فرودگاه اسمتو از پزشکا قائمیکی پوشوندی
وقتی رسیدیم فرود گاهی خرابم بودی
تا نکنه یوقتی هول بشن و گم کنن
راه و مسیر درمان یا ابزار علمی رو
گفتی درسته صبور، راه تستم همینه
وقتی که تست گرفتن هی وایسادی و دیدی
تو نداری هیچ مرض کمی فشار هواست
ای که دلم سوزوندی ای کرنای وحشی
خدا ازت نگذره از خودتو از اون که
هی تو رو پرورش داد زندگی رو دردسرداد