ساز زندگی
شاه عالم را چه غم از مراد و مریدهست
هنری تفقدی کن ضعیف را اگر مرام داری
شوکت جانی و اگر تنت باشکوه و هیبت هست
بیامرز خشمت و دست گیری کن ار توان داری
تعدیل روا دار و افراشته دارپرچم دولت خویش را
بخشش شاه کرامت دارد نه گدا را اگر میان داری
سپیدی بخت و روی تو هرگز روشن نیست
مگر شعور از دانش و درد و درمان داری
بکوش بعشرت روح و تنت از روح آسا
بمسجد کوی دولت دوست ار جان داری
مدار خلق خوش نیکو نگهدار ای شاه جان
دور دایره یکبار نباشد گر ثقل جهان داری
اختیار به انصاف در قبیله دلبر گویی جفاست
صد هزار تیر بلا تاوان جان ما در کمان داری
خوش باش و شاکر کوی حضرت دوست
سهل است بر رقیب حسود اگر یار جان داری
بر سایه دلبر اگر نشستی نیک است هر دم
مستجاب است هر چه آرزوی آن داری
گر جان اوست بر جانت یک دم بایات
ساز است زندگی چه غم از طوفان داری
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ ساعت 15:57 توسط مهدی بیات منش
|