در نم نم باران پشت پنجره از بالای خیابان

در اتاقی گم کارمندی با یک فنجان قهوه

پشت شیشه از بام ششم به خیابان می نگرد

ابر، باران، آسمان و زلالی هوا

کم کم صاف می شود آسمان

چه آسان چه زیبا شست آسمان را باران

چه زیبا چه آرام شفا داد درختان را

چه دل برد صفا بخشیده جان خیابان ها را

چه هلهله و چه موسیقی زیبا سرداد کبوتر را

به چه زیباست اینجا پشت شیشه چه فیلم زیبایی

پشت لب تاب ندیدم چنین فیلم شفافی

می نوشید از فنجان قهوه و نگاهش از شوق

ادامه می دید ...پریدن گنجشکان

نسیم زیبا برگ سبز درختان

رنگ زیبای ماشین ها رنگ گرم دیوارها

مردم شاد و عاشق در باران

چه زیبا بود این باران

نم نمش باقی است اما

شست غم ها را بسرعت

کارمند زیرک فهمید

زندگی همین دلخوشی هاست زیر نم نم باران

با نوشیدن یک جرعه چایی با طعم نبات

با دیدن روی تو خیس و نمنماک

با بوئیدن عطر نگاهت زیر چتری کوچک

زندگی همین دلخوشی های ریز است..

زندگی خالی نیست

زندگی چشمی است زلال به وضوح نور از پشت شیشه ماشینی

که در اوج غبار مه وهم آلود در عبور از گذر ماشین هاست

زندگی سرد و بی روح هرگز نیست گر دلخوش باشی

مثل خانه ای سیار که در اوج عبور از سرمای زمستان

میان دره های برفی در جنگ با کولاک و طوفان

شیشه هایش پرز بخار است

زندگی تنها نیست

چون یک گرمای وجود از عمق جانش شعله دارد

سبز تنها نیست چون تویی قرمز

در میان نورها میرسی از دور

زندگی همین دیدن هاست

چشم ها را باید شست

امید باید داشت

قاصدک از میان سرمای نسیم

از شوق آمدن تو اینجا رسید

زندگی ابر بخاری است از آب

که سختی و تلاش دگران

ماحصل باران و ثمر آورده

بکوش باران ساز از بحر عمل

بهر خود یا دگران

زندگی کوتاه اما سکون تجربه هاست

زندگی صبر است در میان سختی ها

زندگی شوق رسیدن بعد از یک عمر است

زندگی گرم است با خورشید امید

زندگی ساز است با شعر شور و شادی

زندگی همین یک جرعه دلخوشی

هنگام سرودن یک شعر است

زندگی خوشبختی است

هنگام خستگی و سختی با نور امید

زندگی باران است

که می بارد بر دل ها

زندگی بخشیدن غم ها به جرقه یک شادی است

زندگی نوروز است بعد از برف یخی در زمستان

زندگی شادی است هنگام مردن غم ها

زندگی تنها نیست

امید هست روز هست خورشید هست باران هست