توشه چه داری
زمستان سرد گاهی گرم هنوز انگار وقت داری
راه پیموده ای نیمه را، ماه ناتمام است هنوز انگار وقت داری
اطرافت گم است انگار کو آدرس، هنوز انگار وقت داری
راه تو پیدا شد در مداری شکر، تمام کار این نباشد وقت داری
بسی مردم بردیدند پرت از مدار، تکلیف داری بگیری دست وقت داری
تمام آرامش دنیا در آغوشت اگر باشد غم دنیا ته ندارد وقت داری
بگیری دست هم نوعت هم اطرافت تا توانی هنوز انگار وقت داری
آرامش دل معیار خوبی نیست چرا چون غم دنیا بادوام انگار وقت داری
دوری از طوفان مردم کار خوبی نیست هر چند در قله آرامش دیگری داری
گم کرده راهیم انگار این راه ابتدای راه دیگری دارد هنوز انگار وقت داری
کمی فکر و کمی درد از بهر کاهیدن دل بیمار کن مستحب اما هنوزم وقت داری
کمی ایثار و یک دم تامل چاره ای بر دل آن مستمندان کن هنوزم وقت داری
خورشید باش عالم تاب و با آرامش، هنگام رویش هر گل یا درختی هنوزم وقت داری
دلی دارم که طوفان غم در خودش غرق دارد شادی و غم بنایش شل نسازد وقت داری
دلم دریاست قایقی سازم سوارش دردمندی مقصد رسانم هنوز انگار وقت داری
پشت دریا شهری است که آدم ها قایق می سازند قصر زیبا دارند وقت داری
دل آدم ها به شقایق نگران می مانند دلشان باران می بارد وقت داری
آسمانش ابری گاهی هم بارانی است مهتاب روی خود میگیرد وقت داری
غم به دل راه ندارد سرزمینی رویایی است پادشاهش خوبی است وقت داری
صبرمردم ناتمام انگار، ذوق مردم کمک به هم نوع است وقت داری
خوشبختی به امداد دگران تعریف و جشن جمعی معیار است وقت داری
ابر و باد و مه و خورشید فلک درگیر است خوشبختی به مدار است وقت داری
چشم و دل و گوشت واکن نظم عالم به وجودت ساز است تو هنوزم خوشبختی وقت داری